تبليغاتX
.: عشق فوتبال Love soccer :.

پنجشنبه 1386/08/03


باجو ، مردي خانواده دوست با قلبي مهربان

نوشته شده توسط علی کشوری در 5:46 بعد از ظهر | لینک

10 سال از زماني كه روبرتو باجو ، مرد سال فوتبال اروپا و جهان شد مي گذرد ؛ ولي اين بازيكن 36 ساله به تمام آرزوهايش در جهان فوتبال نرسيده است ، باجو هنوز محبوب ترين بازيكن ايتاليا و جهان است .

اومردي خانواده دوست و احساساتي با قلبي رئوف و مهربان است ؛ اما او چگونه توانسته است به جايي برسد كه قلب فوتبالدوستان جهان را تسخير كند ؟

كودكي

روبرتو ساعت 18 و 15 دقيقه روز شنبه 18 فوريه سال 1967 در خانه شماره 3 خيابان ماركوني كالدونيو در ايالت ويچنتسا چشم به جهان گشود . از همان كودكي مشخص بودكه روبرتو براي درس خواندن زاده نشده است . او حتي با توپ تنيس فوتبال بازي مي كرد همبازي هاي او معمولاًبرادران بزرگترش بودند .

چون پدرش عاشق شكار كردن بود ، روبرتو نيز به شكار عشق مي ورزيد ومعمولاً با پدرش همراه مي شد و به همين دليل اولين لقب او شكارچي بود ، چه كسي مي دانست لقب بعدي او دم اسب طلايي خواهد بود ؟ روبرتو 13 ساله در مسابقه هاي ايالتي ، 42 گل به ثمر رساند و آوازه اش به گوش مردم ويچنتسا و جوليو ساويني ، مربي تيم لانروسي – كه به تازگي مهاجم نامدارش پائولو روسي را از دست داده بود . رسيد ساويني مي گويد : در بيمارستان ويچنتسا مرد پرستاري كار مي كرد .

او هر بار كه پزشك باشگاه را مي ديد با هيجان تكرار مي كرد در زادگاهش پديده اي وجود دارد كه هر طور شده بايد او را آزمايش كرد اولين باري كه او را ديدم دهانم از فرط تعجب بازماند . او با استعدادتر از هر كسي بود كه ديده بودم . در آن زمان "كاررا" ، بهترين مدافع تيم ما بود و در بازي تمريني مقابل باجو بازي مي كرد ، من روبي را صدا كردم و گفتم دريبلش كن .

او توپ را گرفت خود را به كارراي پر ابهت رساند و آن را از ميان پاهايش رد كرد " كاررا " سخت عصباني شده و جا خورده بود و به آهستگي گفت هي بچه اين كار درست نيست اما روبرتو ديگر پا به اين راه گذاشته بود . ويچنتسا او را به خدمت گرفت ولي خيلي زود باشگاه معتبر فيورنتينا او را دريافت و در پنجم ماه مي سال 1985 به فلورانس رفت . باجو در عين جواني بازيهاي فوق العاده اي را با پيراهن بنفش فيورنتينا انجام داد سال 87 يك گل بسيار زيبا به ناپولي زد ، تيمي كه مارادونا را در خود داشت ، جالب اين كه كارلا ، دروازه بان ناپولي چند سال بعد گفت افتخار مي كندكه نخستين قرباني يكي از بهترين هاي جهان شده است .

گران قيمت ترين بازيكن جهان

ماندن باجو در فيورنتينا ممكن نبود . باجو ديگر ملي پوش بود و يكي از ستارگان دنياي توپ گرد به شمار مي رفت .انتقال ركوردشكن 13 ميليون دلاري او از فيورنتينا به يوونتوس تورين ، موجب شد هواداران روبي در فلورانس 3 روز شورش كرده و تمام شيشه هاي باشگاه را خرد كنند .

آنها سال ها منتظر ظهور چنين ستاره اي بودند ، ولي مسئولان فيورنتينا مجبور بودند او را بفروشد . يك ماه بعد ، باجو با درخشش مسحوركننده در جام جهاني ، براي خود اعتبار بيشتري كسب كرد . او در 2 بازي اول روي نيمكت نشست ، اما در بازي سوم ايتاليا مقابل چك و اسلواكي (چكسلواكي سابق) با زدن يك گل انفرادي بي نظير خود را ثابت كرد . گل او پس از گل مارادونا به انگلستان در جام جهاني 86 به عنوان زيباترين گل تاريخ جام جهاني شناخته شد .

شادي اين گل براي باجو زياد پايدار نبود . ايتاليا با تمام ستارگانش در مرحله نيمه نهايي و در ضربات پنالتي مغلوب آرژانتين شد و بدين ترتيب ايتاليا و باجو بايد 4 سال ديگر صبر مي كردند .

اولين مشكلات با تراپ

سال 91 باجو در يووه نيمكت نشين شد . تراپاتوني ، مربي آن زمان يوونتوس به بهانه آمادگي نداشتن ، باجو را به زمين نفرستاد اين اولين خاطره بد باجو بود ولي او خيلي زود جاي اصلي خود را يافت و با زدن گلهاي فراوان ، به تيم اصلي بازگشت . باجو با بازوبند كاپيتاني در سال 93 يوونتوس را فاتح جام يوفا كرد و تراپاتوني در باره او گفت : روبرتو به لطف اعتماد به نفس وبلوغ و تجربه انكار ناپذيرش ازعهده كاپيتاني در خارج و داخل ميدان بر آمده است. در سال 93 باجو تمامي جوايز انفرادي دنياي توپ گرد را به خود اختصاص داد و بهترين بازيكن جهان شد .

بزرگ ترين ناكامي

در جام جهاني 94 باجو به واسطه تكنيك و هنر انكارناپذيرش ايتاليا را به فينال جام جهاني رساند ، ولي در فينال يكي از پنالتي هاي ايتاليا را مقابل برزيل از دست داد تا اين بار هم دست او به جام نرسد اين اتفاق در حالي افتاد كه حضور او در فينال به واسطه آسيب ديدگي ، در پرده اي از ابهام قرار داشت .

يك سال بعد و در پايان فصل 95 – 94 او به ميلان فروخته شد . مشكلات او با ليپي و بته گا و ظهور پديده اي چون الكس دل پيرو از دلايل اصلي ترك يوونتوس پس از 5 سال حضور موفق بود ، باجو در كتابش دليل اصلي ترك يوونتوس را بته گا ، مدير باشگاه يوونتوس عنوان كرده و معتقد است بته گا هواداران يووه را عليه او شورانده است .

حاصل تلاش او در يوونتوس 141 بازي و 78 گل در سري A بود . در ميلان باجو يكي از بدترين دوران ورزشي خود را تجربه كرد . آمدن و رفتن مربيان متعدد آسيب ديدگي و نيمكت نشيني هاي بي پايان ، صبر باجو را به سر آورد ، او در اين ميان به علت آسيب ديدگي و اختلاف نظر با ساكي بازيهاي يورو 96 را نيز از دست داد .

طلوع دوباره

پس از 51 بازي و فقط 12 گل به بولونيا پيوست . اين انتقال كه در سال 97 اتفاق افتاد بهترين تصميم باجو بود . او با بازيهاي فراموش نشدني در بولونيا طي 30 بازي 22، گل به ثمر رساند و به وسيله چزاره مالديني دوباره به تيم ملي برگشت و در جام جهاني 98 سومين حضورش در جام جهاني را تجربه كرد اين بار هم ضربات پنالتي عامل حذف او و تيمش در مرحله يك چهارم نهايي رقابت ها مقابل فرانسه ميزبان بود . در جام جهاني98 او رقيب اصلي دل پيرو براي قرار گرفتن در تركيب ثابت ايتاليا بود و به مراتب بهتر از دل پيرو بازي كرد .

با اتمام جام جهاني 98 او به اينتر پيوست . تا كنار رونالدو زوج روبي – روني را به وجود آورد . اما بر خلاف تصوراتش آسيب ديدگي او را رها نكرد و در 2 فصل و 41 بازي ، فقط 9 گل در سري A به ثمر رساند و براي حضور ثابت در ميدان به تيم برشا پيوست او توانست برشا را به بهترين مكان تاريخش يعني رتبه هشتم سري A برساند باجو طي 2 فصل پيش 37 بار براي برشا به ميلان رفت و 21 گل براي تيم منطقه لومباردي به ثمر رساند . او كارلو ماتزوته مربي برشا را چون پدر خود مي داند و از حضور در برشا بسيار خرسند است .

باجو در 3 ژانويه سال 2002 و در مرحله نيمه نهايي جام حذفي ايتاليا مقابل پارما آسيب ديد و درحالي كه همه از بازگشت او به ميدان پيش از جام جهاني 2002 نااميد شده بودند 7 روز بعد به زمين برگشت و بازدن 2 گل همه دوست دارانش را به حضور درجام جهاني اميدوار كرد و با وجود اين تراپاتوني او را به تيم ملي ايتاليا دعوت نكرد تا باجوي 35 ساله نااميد شود . در غياب باجو ايتاليا يك ناكامي ديگر را تجريه كرد .

آسيب ديدگي ها در تمام اين سالها باجو با وجود درد و آسيب ديدگي زانوي راستش كه در واقع پاشنه آشيل محسوب مي شود ، مي كوشيد در ميدان هاي فوتبال حضوري دايمي داشته باشد اما آسيب ديدگي هيچگاه او را رها نكرده است. حتي در آخرين عمل جراحي زانوي راست او از داخل 220 بخيه خورد تا تاندون پاي او بهبود يابد .

تا شروع اين فصل سري A باجو 394 بازي و 181 گل زده بود و با تو جه به 7 گلش در اين فصل تا هفته هيجدهم با 188 گل بهترين گلزن فعال سري A به شمار مي رود . با توجه به انتقال باتيستوتا و احتمال گلزني او براي اينتر ، نبرد اين دو بازيكن در ماههاي آينده سرنوشت بهترين گلزن فعال سري A را مشخص خواهد كرد، باتي گل تا به حال 181 گل زده و به سختي در تعقيب باجو است .

باجو هنوز از حضور در تيم ملي ايتاليا نااميد نشده و با وجود تمام ناملايمات باز هم اميدوار است دوباره پيراهن لاجوردي را تن كند و او در 55 بازي ملي27 گل به ثمر رسانده است . با توجه به ادامه كار تراپاتوني در تيم ملي ايتاليا و درخشش بازيكنان جوان تر بعيد به نظر مي رسد باجو شانسي در تيم ملي داشته باشد . با وجود اين باجو يكي از اسطوره هاي تاريخ فوتبال ايتاليا باقي مي ماند .

یکشنبه 1386/07/29


زندگی نامه دینوزوف

نوشته شده توسط علی کشوری در 5:10 بعد از ظهر | لینک

دینوزوف یکی از ۵ دروازه بان برتر تاریخ فوتبال جهان، در سال ۱۹۴۲ به دنیا آمد. فوتبال حرفه ای را از ۱۹ سالگی با ایستادن درون دروازه باشگاه اودینزه آغاز کرد و پس از چند فصل حضور در مانتووا در سال ۱۹۶۷ به باشگاه ناپولی پیوست.

● دینو زوف

▪ تولد:
۲۸ فوریه ۱۹۴۲

▪ محل تولد:
ماریانودل فریولی - ایتالیا

▪ باشگاه ها:
۱) اودینزه،
۲) مانتووا،
۳) ناپولی
۴) یوونتوس

▪ افتخارات:
قهرمان جام جهانی ،۱۹۸۲ قهرمان جام ملت های اروپا ،۱۹۶۸ قهرمان جام یوفا ۱۹۷۷ ۶، عنوان قهرمانی در لیگ ایتالیا با یوونتوس و ۲ عنوان قهرمانی جام حذفی با این تیم

▪ تیم ملی ایتالیا:
۱۱۲ بازی

▪ حضور در جام جهانی:
۳ دوره (۱۹۷۴ ، ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲) - ۱۷ بازی

دینوزوف یکی از ۵ دروازه بان برتر تاریخ فوتبال جهان، در سال ۱۹۴۲ به دنیا آمد. فوتبال حرفه ای را از ۱۹ سالگی با ایستادن درون دروازه باشگاه اودینزه آغاز کرد و پس از چند فصل حضور در مانتووا در سال ۱۹۶۷ به باشگاه ناپولی پیوست.

زوف برای اولین بار در سال ۱۹۶۸ به تیم ملی ایتالیا دعوت شد و در همین سال همراه این تیم به مقام قهرمانی جام ملت های اروپا رسید.

او در ۱۴۳ دیدار در سری A درون درون دروازه ناپولی ایستاد و در سال ۱۹۷۲ عازم یوونتوس شد و تا سال ۱۹۸۳ در این تیم بازی کرد (۳۳۰ بازی).

او موفق شد در حد فاصل سال های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۴ طی ۱۲ بازی ملی به مدت ۱۱۴۲ دقیقه دروازه اش را بسته نگه دارد.

زوف به همراه یوونتوس ۶ بار فاتح اسکودتو شد و جام یوفا را در سال ۱۹۷۷ فتح کرد.

او در ۳ دوره جام جهانی حضور داشت و در سال ۱۹۸۲ به عنوان کاپیتان تیم ملی ایتالیا در ۴۰ سالگی فاتح جام جهانی شد.

دینوزوف پس از انجام ۱۱۲ بازی ملی در سال ۱۹۸۳ از تیم ملی خداحافظی کرد. زوف در سال ۱۹۸۶ به سمت مربیگری تیم المپیک ایتالیا منصوب شد و ۳ سال بعد بر روی نیمکت یوونتوس نشست و همراه این تیم فاتح جام حذفی ایتالیا و جام یوفا شد.

او طی سال های ۱۹۹۰ تا۱۹۹۴مربی تیم لاتزیو بود اما با وجود جذب تعدادی از بازیکنان بزرگ جهان موفق به کسب اسکودتو نشد.

او در سال ۱۹۹۸ سرمربی تیم ملی ایتالیا شد و با این تیم به فینال جام ملت های ۲۰۰۰ رسید اما پس از پایان جام ازسمت خود استعفا داد.

یکشنبه 1386/07/29


زندگی نامه هوگو سانچز

نوشته شده توسط علی کشوری در 4:56 بعد از ظهر | لینک

هوگو سانچز بزرگترین چهره تاریخ فوتبال مکزیک است که سال ها برای تیم ملی این کشور بازی کرد. او در سال ۱۹۷۶ فوتبال حرفه ای خود را از باشگاه پوماس اونام آغاز کرد و سال بعد اولین بازی ملی خود را برای تیم کشورش انجام داد.

● هوگو سانچز

▪ تولد: ۱۱ جولای ۱۹۵۸

▪ محل تولد:
دیست ریتو - مکزیکو سیتی

▪ باشگاه ها:
۱) پوماس اونام مکزیک(۱۹۸۱-۱۹۷۶)،
۲) سن دیه گو ساکرز آمریکا(۱۹۸۰-۱۹۷۹)،
۳) آتلتیکومادرید(۱۹۸۵-۱۹۸۱)،
۴) رئال مادرید (۱۹۹۵-۱۹۹۴)،
۵) آمه ریکا مکزیک (۱۹۹۳-۱۹۹۲)،
۶) رایووایکانو اسپانیا (۱۹۹۴-۱۹۹۳)،
۷) آتلانته مکزیک (۱۹۹۵-۱۹۹۴)،
۸) لینز اتریش(۱۹۹۶-۱۹۹۵)،
۹) دالاس برنز آمریکا(۱۹۹۶)
۱۰) آتلتیکوسلایا مکزیک(۱۹۹۷-۱۹۹۶)

▪ افتخارات:
قهرمان لیگ اسپانیا ۱۹۸۶ ، ۱۹۸۷ ، ۱۹۸۸ ، ۱۹۸۹ و ،۱۹۹۰ قهرمان جام یوفا ،۱۹۸۶ قهرمان جام حذفی اسپانیا ۱۹۸۵ و ۱۹۸۹ ، ۵ بار آقای گل لیگ اسپانیا و بهترین بازیکن تاریخ فوتبال مکزیک

▪ تیم ملی مکزیک۷۶:
بازی، ۴۶ گل

▪ حضور در جام جهانی:
۳ دوره (۱۹۸۶ ، ۱۹۸۷ و ۱۹۹۴)

هوگو سانچز بزرگترین چهره تاریخ فوتبال مکزیک است که سال ها برای تیم ملی این کشور بازی کرد. او در سال ۱۹۷۶ فوتبال حرفه ای خود را از باشگاه پوماس اونام آغاز کرد و سال بعد اولین بازی ملی خود را برای تیم کشورش انجام داد.

در جام جهانی ۱۹۷۸ با ۲۰ سال سن جوانترین عضو تیم بود و در هر ۳ بازی مرحله اول در ترکیب اصلی به میدان رفت.

شهرت جهانی سانچز مربوط به دوران حضور او در رئال مادرید اسپانیا است.

وی در سال ۱۹۸۵ از باشگاه همشهری و رقیب این تیم یعنی آتلتیکو به رئال پیوست و با این تیم به۵ عنوان قهرمانی لیگا دست یافت و ۵ بار هم آقای گل لیگ اسپانیا شد که در نوع خود رکورد محسوب می شود. بهترین دوران سانچز در تیم ملی مربوط به جام جهانی ۱۹۸۶ بود که مکزیک میزبان بود.

در این رقابت ها تیم میزبان که توسط بورا میلوتینوویچ هدایت می شد،در مرحله یک چهارم نهایی در ضربات پنالتی مغلوب آلمان غربی شد و از حضور در نیمه نهایی بازماند.

سانچز پس از سال ها حضور در لیگ اسپانیا و به ثمر رساندن ۲۳۴ گل در این رقابت ها به مکزیک بازگشت، البته یک فصل در اتریش وایالات متحده بازی کرد.

دوران پرافتخار وی در روز ۲۹ می ۱۹۹۷ طی دیداری نمادین و با پیراهن رئال مادرید به پایان رسید. پس از آویختن کفش ها به مربیگری روی آورد و در پوماس اونام، باشگاهی که فوتبال حرفه ای را در آن آغاز کرده بود به مربیگری پرداخت.

او در سال ۲۰۰۶ به عنوان سرمربی تیم ملی مکزیک انتخاب شد.

جمعه 1386/01/17


زندگينامه ي رونالدينهو

نوشته شده توسط علی کشوری در 0:18 قبل از ظهر | لینک

تیم ملی برزیل:

رونالدینیو در تیم زیر 17 سال برزیل شرکت داشت و در جام جهانی زیر 17 سال مصر 1997 برای برزیل به میدان آمد و درخشید. رونالدینیو اولین بار در 19 سالگی و در 1999 به تیم ملی بزرگسالان برزیل دعوت شد و در 26 ژوئن آن سال برای اولین بار مقابل لاتویا به میدان آمد. اولین تورنمنتی که او در آن شرکت داشت جام ملت‌های آمریکای جنوبی  1999 بود که او در اولین بازی خود در آن (در مقابل ونزوئلȧ)‌ گلی را به ثمر رساند و در پیروزی برزیل نقش داشت.

رونالدینیو در فتح جام جهانی 2002 توسط برزیل نیز نقش داشت و مشخصا در مرحله‌ی یک چهارم نهایی از روی ضربه‌ی آزاد و از فاصله‌ی 25 متری دروازه‌ی انگلستان را گشود. او در همان بازی به علت خطا روی دنی میلز اخراج شد و نیمه نهایی را از دست داد اما مجدداً در فینال به میدان آمد و در پیروزی دو بر صفر مقابل آلمان و فتح جام شرکت داشت.

در 9 ژوئن 2005 او به عنوان کاپیتان تیم ملی برزیل در مسابقات جام کنفدراسیون‌ها  شرکت کرد و به همراه برزیل فاتح آن مسابفات شد. فینال آن بازی‌ها بین آرژانتین و برزیل بود که به پیروزی 4-1 برزیلی‌ها انجامید و رونالدینیو بهترین بازیکن این دیدار شناخته شد.

رونالدینیو در تیم برزیل برای جام جهانی 2006 حضور دارد و انتظار می‌رود از بهترین بازی‌کنان این تیم و کل جام باشد.

 

 

باشگاهی:

گرمیو:

رونالدینیو فوتبال حرفه‌ای را از تیم جوانان گرمیو (در شهر پورتو آلگره)‌ شروع کرد. اولین مربی او لوئیس فیلیپ اسکولاری بود که بعدها در فتح جام جهانی 2002 نیز مربی او شد. او برای اولین بار در جام باشگاه‌های آمریکای جنوبی در تیم بزرگسالان به دنیا آمد و سبک بازی، شم گلزنی، و قدرت کنترل توپ توسط او به شهرتش انجامید و نهایتا در 1999 در سن 19 سالگی به تیم ملی برزیل دعوت شد.

او در سال 2001 درصدد جدایی از گرمیو بود و از بسیاری از باشگاه‌ها بخصوص باشگاه‌های انگلیسی پیشنهاد داشت. علیرغم تمام این پیشنهادات (و برای مثال پیشنهاد باشگاه لیدز با رقمی نجومی)‌ او به لیگ فرانسه رفت و با پاری سن ژرمن قراردادی پنج ساله

در 2001 رونالدینیو از گرمیو جدا شد و به پاری سن ژرمن پیوست. او در پاری سن ژرمن با مربی، لوئیس فرناندز، مشکلاتی داشت و مربی مدعی بود که او بیش از حد درگیر ذرق و برق پاریس و مسائل حاشیه‌ای است.

پس از جام جهانی و درخشش ویژه‌ی او رونالدینیو مورد پیشنهادات بسیار قرار گرفت و بالاخره در 2003 قصد جدایی خود را اعلام کرد. نتیجتا باشگاه‌های بزرگ جهان همگی شروع به ارائه‌ی پیشنهادهای خود کردند. منچستر یونایتد و بارسلونا مهم‌ترین پیشنهاد‌دهنده‌ها بودند.

بارسلونا:

در 19 ژولای 2003 رونالدینیو با مبلغ 18 میلیون پاوند به بارسلونا پیوست. خوان لاپورتا، رئیس وقت بارسلونا، ابتدا قول آوردن دیوید بکهام را به هواداران داده بود اما پیوستن بکهام به رئال مادرید او را بر آن داشت که به دنبال رونالدینیو برود و نهایتا از سد رقبایی چون منچستر یونایتد گذاشت و رونالدینیو را جذب کرد. بدین ترتیب رونالدینیو در میان بازار شایعات به باشگاهی پیوست که قبلا برزیلی‌های بسیاری را در پرورش داده بود: اواریستو، روماریو،‌رونالدو و ریوالدو.

رونالدینیو از همان ابتدا هنر خود را در بارسلونا نیز نشان داد. او در بازی تدارکاتی مقابل آث میلان گلی به ثمر رساند و از پایه‌های پیروزی 2 بر صفر تیمش بود. این اولین گل او برای بارسلونا بود.

او در اولین فصل حضورش در لالیگا به همراه بارسلونا به نایب قهرمانی آن رسید.در 20 دسامبر 2004 رونالدینیو از سوی فیفا به عنوان بازی‌کن برگزیده‌ی سال انتخاب شد و در این راه تیری آنری و آندری شوچنکو را مغلوب کرد.

در 19 نوامبر 2005 هنرنمایی رونالدینیو و به ثمر رساندن دو گل از سمت او بود که باعث پیروزی سه بر صفر بارسلونا مقابل رئال مادرید شد. رونالدینیو در سال 2004 و 2005 به خوبی برای تیمش به میدان رفت و به عنوان بهترین بازی‌کن اروپا و بهترین مهاجم جام قهرمانان اروپا انتخاب شد. رونالدینیو سومین فوتبالیست برزیلی تاریخ است که عنوان بهترین بازی‌کن سال اروپا را به دست می‌آورد. او در 19 دسامبر 2005 دوباره به عنوان بهترین بازی‌کن سال انتخاب شد و این عنوان را از فرانک لمپارد و ساموئل اتوو ربود. رونالدینیو در سال 2006 نیز در جام قهرمانان اروپا برای بارسلونا به میدان آمد. در 7 مارس 2006 او در بازی برگشت مقابل چلسی (در نوکمپ) انتقام سال گذشته را با به ثمر رساندن یک گل در تساوی یک بر یک مقابل چلسی گرفت. این تساوی باعث صعود بارسلونا به یک چهارم نهایی بازی‌ها شد. جلوه‌ی دیگر رونالدینیو در 18 آپریل 2006 و بازی رفت نیمه‌نهایی مقابل آث میلان بود که رونالدینیو با پاس خود، پایه‌گذار تک گل بازی توسط لودویک ژولی شد. بازی برگشت نیز بدون گل تمام شد تا رونالدینیو به همراه بارسلونا به فینال بازی‌ها راه پیدا کند. در این میان در 3 می 2006 بارسلونا با شکست دادن یک بر صفر سلتاویگو قهرمان لیگ اسپانیا شد و رونالدینیو نیز این افتخار را به کارنامه‌اش افزود. تنها چند هفته بعد، در 17 می 2006، بارسلونا به فینال جام باشگاه‌های اروپا رفت و آن‌جا آرسنال را 2 بر یک مغلوب کرد. رونالدینیو این فصل را با مجموع 25 گل تمام کرد که تابحال بهترین رکورد او است.

زندگی شخصی:

مادر رونالدینیو، میگوئلینا،‌ سابقا فروشنده‌ی خانه‌به‌خانه بوده است و اکنون پرستار است. پدر او،‌ژائو، کارگر کشتی بود و در ضمن فوتبالیست آماتوری برای تیم کروزیرو. ژائو هنگام هشت سالگی رونالدینیو هنگام شنا در استخر خانوادگی دچار حمله‌ی قلبی شد و درگذشت. برادر بزرگ رونالدینیو،‌ روبرتو، در سطح حرفه‌ای و برای باشگاه گرمیو بازی می‌کرد اما مصدومیت باعث شد فوتبال را کنار بگذارد. او در حال حاضر مدیر برنامه‌های رونالدینیو است.

رونالدینیو با خاناینا ناتیل ویانا مندس، رقاصه‌ای که سابقه‌ی شرکت در برنامه‌ی تلویزیونی "دومینگائو ده فائوستائو" را داشت، ازدواج کرد و در 25 فوریه 2005 صاحب اولین فرزند خود از خاناینا شد و او را به یاد پدرش ژائو نام‌گذاری کرد.

معروف است که او از کودکی به فوتسال  و فوتبال ساحلی  علاقه داشت و استعدادش به همان‌جا برمی‌گردد.

رونالدینیو در ضمن از طرفداران پر و پا قرص موسیقی برزیلی است و با دوستانش طبل می‌نوازد و آواز می‌خواند

جمعه 1385/12/25


«فابر گاس» و مأموريت غيرممكن

نوشته شده توسط علی کشوری در 1:18 بعد از ظهر | لینک

حتى در اينكه تيم ملى اسپانيا بتواند در دور پايانى جام جهانى فوتبال ۲۰۰۶ نتيجه اى خوب بگيرد، ترديدهايى اساسى وجود دارد اما يك نفر هست كه در درجه اول مى خواهد عضوى از آن تيم باشد و در درجه دوم كارهايى مهم در آنجا صورت دهد و آن يك نفر فرانچسك فابرگاس است.
به گزارش ديلى تلگراف هافبك ۱۹ ساله آرسنال مى خواهد در ۴ ماه و نيم باقيمانده از فصل جارى ليگ برتر انگليس طورى بازى كند كه لوييس آراگونس مربى پير تيم ملى اسپانيا چاره اى جز انتخاب او و گسيل وى به آلمان نداشته باشد. فقط او نيست كه چنين اميدى دارد و به واقع براى پست هافبك وسط محورى و بازيساز نفرات ديگرى مثل ژابى آلونسو از ليورپول و همچنين ديويد آلبلدا و روبن باراخا مطرح اند و جملگى وقتى كوتاه براى حل مشكلات خود و جلب نظر آراگونس دارند. جلب نظر مربى كه پس از روى كار آمدنش در اردوى ملى، اسپانيا هيچ باختى در ميدان هاى بين المللى نداشته است.

فابرگاس تا به حال براى تيم ملى زير ۲۱ سال اسپانيا بازيهايى انجام داده و گلزنى هم كرده است كه نمونه آن در بازى اين تيم با همتاى انگليسى اش در آبان ماه سال پيش بود و در مسابقات جام جهانى جوانان هم سيماى موفقى از وى ترسيم شد.

مطمئن باشيد
فابرگاس در طليعه سال ۲۰۰۶ مى گويد: «چگونه مى توان خواب حضور در جام جهانى را نديد؟ الان هر فرد واجد شرايط براى عضويت در تيم ملى، به چنين قضيه اى مى انديشد و من هم مستثنى از اين قاعده نيستم. فقط كافى است به خودتان اعتماد داشته باشيد و كار كنيد و كم نياوريد. اگر برروى كارم تمركز داشته باشم و مثل چند ماه اخير كار كنم قطعاً بخت حضور در جام جهانى را خواهم داشت.» با اين حال خيلى ها در انگليس معتقدند مثلث فابرگاس، متيو فلامينى و الكساندر هلب تاكنون نتوانسته اند جاى «تك ستاره سفر كرده» به يوونتوس (پاتريك ويرا) را پر كنند و به همين خاطر مركز ميدان آرسنال لنگيده است، اين را به فابرگاس نگوييد. «در فوتبال و كلاً در ورزش هيچ چيز غيرممكن نيست و كافى است بخواهيد و تلاش كنيد. اين درسى است كه زندگى به رغم سن كمى كه دارم به من داده است. هميشه مى توان مثبت ماند و خوشبينانه به مسائل نگاه كرد و اين كارى است كه هميشه در انجام آن تلاش داشته ام.»

آراگونس مى داند
لوييس آراگونس چه؟ «با او هم صحبت كردم و گفت كه هر چند هنوز جوانم و جا براى پيشرفت دارم، اما همه چيز براى من متصور است. او روند بازيهاى من در آرسنال را زير نظر دارد و مثلاً به دقت مى داند كه تا به حال چند پاس گل براى آنرى فرستاده ام. اينها ملاك و معيار خوبى است، من نظرات و تصميم هاى او را قبول دارم و با وى مجادله نمى كنم، معترفم كه راهيابى به تركيب ثابت تيم ملى بسيار سخت است اما اينكه جزو ۲۳ بازيكن اعزامى اسپانيا به جام جهانى باشم، غيرقابل دستيابى نيست. حتى اگر امسال اين كار ممكن نشود براى فصل بعد و دور مقدماتى يورو ۲۰۰۸ اين كار امكان پذير خواهد بود. من همين حالا هم عضو تيم ملى جوانان و هم تيم ملى اميد اسپانيا هستم و اينها نشان مى دهد كه در سطح ملى و بين المللى جا افتاده ام و مشكل خاصى ندارم. كافى است در يكى دو بازى تيم ملى بزرگسالان اسپانيا نيز مهلتى به من داده شود تا بتوانم خودنمايى كنم و توانم را نشان بدهم.»

اولين فصل
فابرگاس اولين بازيهاى خود را در ليگ برتر انگليس فصل پيش انجام داد اما تا پايان فصل توانست ۴۶ بازى در چارچوب جام هاى مختلف انجام بدهد و اين در حالى روى داد كه او فقط اولين فصل كامل خود را در هايبرى سپرى مى كرد. شايد هم جوانگرايى آرسن ونگر مربى آرسنال در شكل گيرى آرزوهاى فابرگاس كه دو سال و نيم پيش از بارسلونا به لندن آمد سهم عمده اى داشته است، زيرا اين مربى در يكى دو سال اخير جاى قابل ملاحظه اى را در تيم اش به جوان ترهايى مثل او، رابين فان پرسى، خوزه آنتونيو ريس، متيو فلامينى و در درجاتى پايين تر گائل كليشى داده است و اكثر آنها نيز جواب داده و درخشيده اند.
با اين حال بحث جانشينى ويرا و ناكامى تمام مدعيان در انجام اين كار باعث شده است كه گاه بازيهاى فابر گاس به چشم نيايد و توانايى هاى فنى او به درستى مورد تجليل قرار نگيرد. اين در حالى است كه به شهادت و تصديق تمام ناظران، فابر گاس بسيار فراتر از سن كمش نشان داده و قوه مديريتى را در گرداندن مركز خط ميانى از خود بروز داده كه فقط يك بازيگر ۱۰ سال مسن تر از او مى تواند صاحب آن باشد.

به جاى يك ارباب
فابر گاس حقيقت را گم نكرده است. او مى داند هر كارى هم كه بكند اولين چيزى كه از او مى خواهند و چيزى شبيه به يك مأموريت غيرممكن است، پر كردن جاى ويرا است كه حالا «ارباب مركز ميدان» تيم فابيو كاپلو در يوونتوس شده است و آنجا طورى بازى مى كند كه انگار سال ها يك يوونتوسى بوده است. «خب، برابرى با ويرا تقريباً غيرممكن است به خصوص با محبوبيتى كه او در هايبرى دارد. اما چه مى شود كرد؟ او رفته است و بايد تيم را بدون او به حركت درآورد و اگر قرار باشد حسرت رفتن يك ستاره را بخوريد، تيم تان به هيچ جا نخواهد رسيد. اين يك حقيقت مسلم است. به نظر من وظيفه پر كردن جاى خالى ويرا نبايد به چشم يك مأموريت فردى نگريسته شود و بايد به طور گروهى و توسط چند نفر به طور همزمان در مركز ميدان صورت گيرد و اين تنها راه موفقيت است. او پس از ۹ سال بازى در آرسنال به مدارج و مراحلى در اين باشگاه رسيد كه واقعاً نمى توان به آن دست يافت و هدف من لزوماً اين نيست كه به همان پايگاه برسم اما كارى كنم كه جاى خالى او به لحاظ فنى چندان حس نشود و در اين راه دست به هر كارى خواهم زد. شايد هم روزى آرسنالى ها طورى از من با تحسين ياد كردند كه فاصله و تفاوت زيادى با تمجيدهاى صورت گرفته از ويرا نداشته باشد.»

شروع گلزنى ها
فابر گاس اخيراً براى آرسنال هم گلزنى كرده است و يكى از آنها گلى بود كه چندى پيش طى پيروزى صفر _ ۳ تفنگداران بر بلكبرن در هايبرى به ثمر رساند. ونگر هم متوجه ميل و شور فزاينده در شاگرد جوانش شده است: «فابر گاس روز به روز بهتر شده است و تنها ايراد قضيه و مسأله بازدارنده اين است كه وى را دايماً با ويرا قياس كرده اند، من از مدتى پيش بو كشيده بودم كه سسك (دوستان فابر گاس او را چنين صدا مى زنند) در راه گلزنى هم قرار گرفته است و دير يا زود گل هايى حساس را براى ما خواهد زد. حدس من اين است كه تا پايان فصل حدود ۱۰ گل براى ما به ثمر خواهد رساند. بهتر است به جاى مرثيه خوانى براى گذشته و غصه خوردن به خاطر رفتن ويرا، به فابر گاس نگاه و از تلاش هاى فعلى او تمجيد كنيم. او را به دقت ببينيد، زيرا هر ماه بهتر از ماه پيش مى شود.»


دوشنبه 1385/12/21


بیوگرافی فابیو کاناوارو

نوشته شده توسط علی کشوری در 10:44 بعد از ظهر | لینک

فوتباليست هاي اهل شهر ناپل ايتاليا به «بد مزاجي و حيله گري» معروف هستند و فابيو كاناوارو علاوه بر اينكه كمي از اين خصلت در خود دارد با روح جنگندگي و اراده بالاي خود در ميان فوتباليست هاي بومي يك دهه اخير  اين منطقه انگشت نما بود و زبانزد خاص و عام است. بدون هيچ توضيح ديگري مي توان در باره او گفت كه فابيو با سختكوشي خاص خود به مرد اول مدافعين ايتاليا تبديل شد.

 

مارادونا سكوي پرتاب

 

فابيو سراسر كودكي خود را در ناپل گذراند. وي از همان دوران به خوبي اخلاق و روحيات مردم جنوب را به نمايش مي گذاشت. او كودكي شرور بود كه علاوه بر توپ ، همسايه ها نيز از دست او راحت نبودند.

او در دوران كودكي علاقه وافري به فوتبال داشت، اما يك زنگ را بسيار دوست داشت: زنگ ورزش. وي عاشق فوتبال در محوطه باز منطقه بود. كانا مثل تمام بچه هاي منطقه محروم به تيم اول شهرش علاقه داشت. او از همان زمان روياي حضور در ناپل را تصور مي كرد. زمان گذشت تا اينكه در دوران بلوغ كاناوارو؛ ناپل با حضور مارادونا كبير براي نخستين بار جنوب را مقابل شمالي هاي اين كشور سر بلند  كرد. فابيو بچه كارآمور ناپولي آخر هفته به عشق مارادونا و شادي كردن پس از گلزني هاي او؛ با جسارت خود را به پيست ورزشگاه سن پائولو مي رساند و نقش توپ جمع كن را به عهده مي گرفت. تب جام جهاني 1990 تمام ايتاليا را فرا گرفته بود كانا نمي دانست كه قرار است كه 8 سال بعد به جاي غم و شادي كنار تلوزيون در زمين فوتبال براي كشورش نقش آفريني كند. او به قهرماني ايتاليا در سپرده بود، اما مارادونا؛ ارزو هاي رنگي او را بر باد داد. ايتاليا قهرمان نشد فابيو؛ توتو اسكيلاچي، ستاره منطقه خود را فراموش كرد و به خاطر مارادونا شاد بود. كانا به قول خود اين افتخار را داشت كه مارادونا را ملاقات كند. ديه گوي بزرگاز خيره سري و اعتماد به نفس كانا لذت بررد و در اولين ديدار به توپ جمع كن مبهوت خود حرف هاي اميدوار كننده اي گفت. صحبت هايي كه سالهاي سال اويزه گوش صخره بزرگ فوتبال ايتاليا شد. چشم هاي براق و مصمم وي 2 سال بعد از جام جهاني ، به اكادمي ناپل خيره ماند. كاناوراو با تلاش خود به عنوان يكي از افراد برگزيده آكادمي اولين قرارداد حرفه اي خود را با ناپولي امضا كرد. اين اتفاق در سال 1992 رخ داد. يعني هنگامي كه فابيو تنها 19 سال سن داشت.

 

اوج و سقوط كانا با ناپولي

 

فصل اول روي نيمكت ذخيره هاي ناپولي سپري شد، اما حكايت سال بعد متفاوت بود. مربي كه  در تمرينات جسارت و امادگي كانا را ديده بود تصميم گرفت در يك بازي دشوار از وجودش بهره ببرد سر انجام روز موعود فرا رسيد. ديدار با يوونتوس نخستين آزمون آزمون جدي فابيو بود. او مقابل تيمي ايستاد كه  به خاطر مسائل گذشته تمام تيم هاي جنوبي را دشمن خود مي ديد. كانا نيز به فلسفه تيم محبوبش اخترام مي گذاشت و از يووه اخساس تنفر مي كرد. غافل از اين كه دست سرنوشت... به هر حال كانا به رغم دستپاچگي دقايق اوليه، در نهايت نظر مثبت كادر فني را جلب كرد، اما او از نظر امادگي در اوج بود تيمش كه تنها 2 سال قبل اسكودتو را برده بود رو به زوال مي رفت فابيو به رغم اين كه به تيم خود علاقه ي زيادي داشت، اما حرفه اين فكر مي كرد و با زيركي از تمديد قرارداد خود خودداري مي نمود. او نمي خواست تمام اعتبار خود را براي ناپولي خرج كند. به همين دلي هيچگاه در طول سه سال بازي در تيم شهر خود محبوبيتي كسب نكرد. چگونگي قرار گيري او در پست دفاع مياني نيز جالب توجه است. كانا به دليل روحيه جاه طلبانه خود بيشتر دنبال ماجراجويي بود تا دفع خطرات. وي در ابتداي دوران فوتبالش مهاجم بود ولي وقتي به تكل هاي زيباي خود ايمان آورد متوجه شد كه براي دفاع كردن خلق شده است. داستان او و ناپل با تلخي خاتمه يافت. باشگاه سرانجام در فصل 1994 به سري ب سقوط كرد. فابيو از اين تيم جدا شد. خيلي سريع با پارما اوج گرفت. جو جديد تيم جديد، چنان جوان را خشنود ساخت كه اعلام كرد: پارما خانه اول و آخر او خواهد بود!

اين صحبت ها از همان اول او را در دل هواداران جاي داد.

 

پيش به سوي موفقيت

 

قبل از پيوستن به پارما وي در تيم ملي ايتاليا براي سفر به آمريكا جايي نيافت، اما همراه با تيم ملي زير 21 ساله هاي اين كشور به رهبري  «چزاره مالديني» رقابت هاي جام جهاني را فتح كرد. دوران اوليه حضور او در پارما خوش يمن بود. فابيو همراه با پارما همواره در زمره بالانشينان فوتبال ايتاليا بود. آنها در رقابت هاي اروپايي حضور مستمري داشتند.  اين عامل سبب مي شد ارزش هاي بالاي فابيو بيش از پيش نزد اروپايي ها عيان شود. آنها جوان مو بلندي را مي ديند كه در خط دفاعي با تمام تعصب براي تيم نه چندان پرسابقه از جان و دل تلاش مي كند. فابيو همبازي بزرگاني چون زولا، توران، دينو باجو،بوفونو... بود. عده اي ز اين افراد در آن زمان به مانند فابيو از اشتهار جهاني بي بهره بودند. فابيو در دومين فصل حضورش در جمع پارمايي ها عالي ترين عملكرد را بروز داد. او با تكل هاي بي نظير تيم را در رتبه اي باور نكردني قرار داد. همگان در انتظار دعوت وي جهت شركت در يورو 96 بودند، اما از يك سو او انقدر جوان بود كه مورد علاقه «ساكي » قرار نگرفت. از طرفي ديگر مدافعان افسانه اي در تيم حضور داشتند، چاره اي نبود جز اين كه كانا 2سال ديگر نيز صبر كند.... در عرصه باشگاهي درخشش او و پارما ادامه داشت و محبوبيت او نيز روز به رزو افزايش مي يافت.

بسيار واضح بود كه اين غريبه دير يا زود بازوبند كاپيتاني پارما را به دست خواهد بست. جام جهاني 1998 در پيش بود. او و نسلي كه دوسال پيش يكبار ديگر جام رقابت هاي زير 21 سال جهان را بالاي سر برده بود. با حضور مربي خود در راس كادر فني تيم ملي بزرگسالان روياهاي زيادي جهت حضور در تيم لي داشتند. او بالاخره موفق شد همراه تيم ملي عازم فرانسه شود. زوج او در مركز خط دفاعي «الساندرو نستا» بود.

اين دو بعدها ثابت كردند فقط از نظر فيزيكي در سطح مطلوبي نيتند. بلكه قادر به انجام كارهاي ديگر آن هم به بهترين نحو ممكن خواهند بود. بازي نخست مقبل شيلي براي كانا به سختي گذشت. سالاس و زامورانو 2 بار از منطقه او فرار كردند و تيمشان را به دو گل رساندند. شايد اگر جادوي «باجو» نبود، تيم در ديدار مقابل حريف سرسخت خود به تساوي هم نمي رسيد. بازي بعدي مقابل كامرون اوج خلاقيت كانا بود، اما اين «ويري» بود كه با گلزني خود تيتر يك روزنامه ها را از جوان ناپل ربود! در ديدار آخر مرحله گروهي مقابل اتريش زوج او اسيب ديد و « جوزپه برگومي» كنار فابيو قرار گرفت. كانا مجبور بود علاوه بر نقش خود كاستي هاي سرعتي برگومي و خلا نستا را يك جا پر كند. آزمايش مثبت وي به آن معنا بود كه جام جهاني با يك مدافع ممتاز طرف است. نروژ در دور دوم چندان دردسر ساز نبود تا اين كه آزمون اصلي، در مرحله يك چهارم نهايي رقم خورد، كاناوارو مقابل آنري و ترزه گه دو مهاجم قبراق فرانسه قرار گرفت و آنجا بيشتر لياقت هاي خود را ثابت كرد. با اين حال فكر پنالتي ها را نكرده بود. تيم او باز هم با پنالتي از جام بيرون رفت! كانا به پارما بازگشت تا فصلي باشكوه رقم بزند. حالا او كاپيتان پارما بود كه تيمش را به سمت اسكودتو و جام يوفا رهنمون كرد. اولي حاصل نشد اما دومي چرا پارما به سياق يك دهه اخير به فينال رسيد و رو به روي المپيك مارسي قرار گرفت. در نهايت با گلزني هاي «هرنان كرسپو» و دفاع جانانه كاناوارو پارما بازي را سه بر صفر برد و در شب سرد مسكو جام را بالاي سر برد. تصاوير ارسالي به سراسر دانيا نقش يك مدافق برجسته را ياد آور مي شد.

 

ناكامي در يورو 2000

 

حالا كانا به اميد يورو 200 بود. تلخ ترين اتفاقي كه يك فوتباليست مي توانست تجربه كند براي فابيو در فينال يورو 2000 رخ داد. او تا پيش از ديدار نهايي بسيار درخشان ظاهر شد. او تا پيش از ديدار نهايي بسيار درخشان ظاهر شد. او در بازي نخست با مهار هاكان شوكور 3 امتياز با ارزش براي ايتاليا به دست آورد. در بازي بعدي با مهار «امپنزا» مهاجم بلژيك صعود ايتاليا را به مرحله بعد قطعي كرد. اوج كار كانا در مرحله نيمه نهايي مقابل هلند بود. كانا 120 دقيقه تمام به ياري ساير مدافعان ايتاليا «پاتريك كلايورت» آقاي گل جام و «دنيس بركمپ» را مهار كرد. اين بار ضربات پنالتي روي خوش به آنها نشان داد و ايتاليا به فينال راه يافت. زوج نستا فابيو صخره اين ايجاد كرده بودند تا اين كه در دقيقه 93 «بارتز» شوت بلندي روانه محوطه جريمه ايتاليا كرد. 20 ثانيه مانده تا ايتاليا... توپ توسط يك فرانسوي از بين كانا براي «سيلوين ويلتورد» ارسال شد و او تمام وجودش را كش داد تا توپ را دور كرده باشد و داور سوت پاياني بازي را بزند. اما او كم آورد و ويلتورد گل زد. ايتاليا بي روحيه با گل صلايي ترزه گه ناكام ماند(اين فرانسه مثل بختك افتاده ها!). بار اين گناه تا ابد روي دوش كانا سنگيني مي كند. ديگر پارما هم آنقدر صلابت نداشت ا فابيو در پناه نتايج خوب باشگاه، غم بزرگ را فراموش كند. يك فصل متوسط سپري شد تا اين كه در ابتداي فصل 2002 پيشنهاد هنگفت منچستر براي جذب او دهان به دهان چرخيد موضوع واقعيت داشت اما كانا تصميم گرفت از رفتن به اولترافورد پرهيز كرده و وفادارانه به پارماي محبوبش فكر كند.

 

فابيو شكار بزرگ اينتر!

اما فصل بعد، شركت «پارمالات» ورشكست شد و طبق معمول كانا و بزگان تيم بايد نقش ققنوس را ايفا مي كردند. فابيو در ليست فروش قرار گرفت. در شرايطي كه تصور مي شد نستا به ايتر برود و كانا راهي ميلان شود در عرض 48 ساعت همه چيز به هم ريخت. ابتدا ايتر با فابيو قرارداد امضا كرد و ميلان نستا را به خدمت گرفت. او با اينتر به راه خود ادامه داد با همان سردي خاص خود در رويارويي با پارما در «اينوتارديني» پاس گل داد و با بي رخمي تمام به شادي پرداخت آن هم جلو چشمان هواداراني كه او را مي پرستيدن(اين كارش اصلا خوب نبود!!!!) با خداحافظي مالديني از تيم ملي به دستور تراپ سرمربي وقت تيم ملي كاناوارو افتخار بستن بازوبند كاپيتاني را داشت. حالا پس از نزديك به 2 دهه يك غير ميلاني و اين بار يك اينتري كاپيتان بود. اين مسئله هواداران نرآتزوري را به حامي سرسخت كانا تبديك كرد، اما بر خلاف آنچه تصور مي شدكانا در اينتر فروغ هميشگي را نداشت. يكبار از تراپ دليل اينكه چرا كاپيتاني تيم ملي را به كانا داده در حالي كه نستا هم  شايسته هست پرسيده شد او گفت:"نستا بيش از حد مهربان است ولي كانا بيش از حد خشن!" در هر حال آخرين آوردگاه مهم كانا يورو 2004 است كه در ان ايتاليا با فصاحت و شايد هم تباني مفتضحانه در دور اول از بازي ها حذف شد. نه تنها كاناوارو بلكه هيچ يك از افراد تيم در اين رقابت ها كوچكترين فروغي نداشتند.

 

كانا در يك نگاه

متولد: 13 سپتامبر 1973

محل تولد: ناپل

قد: 1.76 سانتي متر

وزن: 75 كيلوگرم

ستاره بخت: ويدگو

لقب: كانا

وضعيت تاهل: داراي همسر، يك پسر به نام كريستين و يك دختر به نام مارتينا

علايق: با سگ هايش بازي مي كند. رفتن به سينما و ماشين سواري

مكان مورد علاقه: او تعطيلات خود را در «تنه ريف» اسپانيا فراموش نمي كند

خصوصيت اخلاقي مثبت: نيكي به مردم

نقطه ضعف: افراط گري

بزرگترين آرزو: فتح ليگ قهرمانان اروپا و جام جهاني

 

نكات خواندني از كانا:

فابيو علاقه زيادي به نوشيدن شير دارد

زيبا ترين روز زندگي او زماني رخ داد كه 18 ساله بود و ناپولي قهرمان ايتاليا شد و او با «دانيلا» همسر آينده خود ملاقات كرد.

كانا در جواني علاقه فراواني به نوشتن شعر روي ديوار داشت و معمولا اين كار را روي ديوار منازل اقوام خود انجام مي داد!!!!!!

او با ديدن يك فيلم خوب به آرامش مي رسد.

اوقات فراغت او صرف خوردن غذا هاي گوناگون و سپس رفتن به سينما مي شود.

كانا علاقه خاصي به آشپزي دارد و دوست دارد روزي آشپز شود.

او ديوانه وار پيتزا دوست دارد.

براي كانا ناپولي عشق اول و آخر است(!!!!!).

دوشنبه 1385/12/21


بیو گرافی فرانچسکو توتی

نوشته شده توسط علی کشوری در 10:41 بعد از ظهر | لینک

توتی در رم

 

فرانچسكوي نوجوان مشغول فراگيري درس هاي مدرسه بود كه يك روز عصر به طور اتفاقي اعلاميه باشگاه رم براي جذب استعداد هاي جديد را مشاهده نمود. او بدون لحظه اي درنگ همراه عمويش به سراغ آدرس رفت. توتي تست هاي مربيان پايه را با مهارت انجام داد اما گويي آنها اين استعداد خام را باور نداشتند.در همين حال باشگاه لاتزيو اطلاعيه مشابهي را در روزنامه چاپ كرد.توتي نا اميد از عدم توجه باشگاه مورد علاقه اش تصميم گرفت علاقه خود را متوجه  آبي پوشان لاتزيو نموده و بخت خود را در آنجا بيازمايد.پيوستن فرانچسكو به مدرسه فوتبال لاتزيو با مخالفت عمويش رو برو شد. او از توتي خواهش كرد به آرمان هاي خانوادگي پشت نكرده و يك رمي باقي بماند(كاري كه من اگه جاي توتي بودم شايد نمي كردم!).   پرنس آينده رم از حرف هاي عمويش چيز زيادي درك نمي كرد اما به خواسته وي احترام گذاشت. لاتزيو فراموش شد و رم براي هميشه در قلب او جاي گرفت. بخت نيز با توتي يار بود. او براي دومين برا شانس خود را آزمود و با بالاترين امتياز به تيم پايه رم دعوت شد.

روياي بزرگ برآورده شد و به خصوص وقتي كه اعلام شد توتي و چند تازه كار ديگر وظيفه توپ جمع كني ورزشگاه رم را بر عهده خواهند داشت او با اشتياق تمام خود را براي شغل جديد آماده مي كرد چون اين بار بر خلاف گذشته از نزديك «جوزپه جيانيني» اسطوره تيم را ملاقات مي كرد و مي توانست امضاي يك رمي ديگر را به كلكسيون دفتر اضاهايش بيفزايد.

سال هاي ابتدايي دهه نود سپري مي شد. توتي امضاهاي زيادي جمع مي كرد. او ضعف باشگاه محبوبش را ميان يووه ميلان و اينتر مشاهده مي كرد و افسوس مي خورد.

فرانچسكو در روياهايش زننده گل قهرماني رم در اسكودتو بود. در يكي از روز هاي ماه مارس سال 1993 مربي وقت رم تصميم گرفت از تعدادي جوان در ليست ذخيره هاي تيم اصلي استفاده كند. نام توتي بي گمان در رده اول قرار مي گرفت و اينگونه نيز شد. بازي در زمين «برشا» برگزار مي شد. وقتي كه مربي از پيروزي 2-0 تيمش اطمينان پيدا كرد به توتي دستور آماده باش داد. عاقبت توتي براي دقايقي وارد زمين شد. هر چند تحرك او زير سايه درخشش ستارگاه قرار گرفت اما هيچ كس توانايي انكارش را نداشت. توتي در سن 16 سالگي نخستين بازي خود را تجربه كرده بود. اما براي حضوري با دوام تر يك سال و نيم ديگر طول كشيد. فصل 95 جايگاه ويژه اي در خاطرات وي خواهد داشت توتي پس از خداحافظي بزرگان باشگاه وظيفه خطير جايگزيني آنها را بر دوش كشيد. او در 21 بازي يك فصل رم موفق شد كه 4 بار گلزني كند.

اولين باري كه پيراهن تيم ملي را پوشيد بازي در فينال مسابقات قهرماني زير 18 سال اروپا بود جالب انكه او زننده يكي از 4 گل ايتاليا بود. روزنامه هاي معتبر ايتاليا براي اولين بار عكس توتي را چاپ كردند.

ولي توتي در فصل 96 چندان نمايش درخشاني نداشت تا اين كه با يك تصميم ناگهاني مسير فوتبال حرفه اي خود را تغيير داد

 

توتي اسطوره رم

 

 

توتي هيچ گاه به عنوان مهاجم توفيق زيادي به دست نياورده بود بنابراين از مربي در خواست كرد وي را پشت سر 2 مهاجم قرار دهد تا با ارائه تكنيك هاي ناب علاوه بر به هم ريختن دفاع حريف شخصا  تغذيه مهاجمان را بر عهده بگيرد.

اين در خواست با موافقت مربي انجام شد و او ثابت كرد كه حرف بي ربطي نزده و جايگاه اصلي خود را يافت.

رمي ها پس از جيانيني فاقد اسطوره بودند و حالا اين جوان مي توانست اميد ها را زنده كند. تراژدي فصل 98 تمام نقشه ها را به هم ريخت باشگاه با اتهام پرداخت رشوه به داوران رو به رو شد(من مي گم اين چيزا مال ايتاليا هست كسي گوش نمي ده بابا مافيا چيه اسم اين جا كالچو هست!) هر چند اين اتهام ثابت نشد ولي مانع از اوج گيري رمي بود كه تازه داشت اوج مي گرفت شد. ديگر اتفاقات مهم نيز افشاي خاطرات خصوصي توتي بود او در فصلي از دفتر خاطراتش لاتزيويي ها را هيولا خطاب كرده بود!!

حتي وقتي هواداران لاتزيو توتي را به عنوان يك رمي مورد تشويق قرار دادند وي با حركات ناشايست به انها توهين نمود(واقعا كه!!) اين عمل سر آغاز نفرت شديد آبي هاي پايتخت از اسطوره جالوروسي ها شد.

توتي شاهد حذف ايتاليا از جام جهاني 98 بود و به نقش نداشته خود در آن تيم فكر مي كرد. او به ياد مي آورد كه چگونه با ايتاليا قهرمان جام زير 21 سال شده بود. او كه با بازي خوبش باعث تساوي در بازي در 120 دقيقه و پيروزي در ضربات پنالتي شده بود.

فرانچسكو در سال 99 به دعوت چزاره مالديني وارد تيم ملي شد. چزاره مالديني مربي كه با توتي در تيم هاي پايه همكاري خوبي داشت  مي توانست سبب ترقي بيشتر وي در تيم ملي شود اما چزاره از مربيگري ايتاليا كنار كشيدو زمام امور به دست «دينوزوف» افتاد. فرانچسكو در يورو 2000 حضوري درخشان داشت. گل هاي زيباي  وي به سوئيس بژيك و روماني ايتاليا را به مراحل بعد سوق داد. او در ضيافت پنالتي هاي نيمه نهايي مقابل هلند ستاره اي تمام عيار بود. مالديني پنالتي خود را از دست داده بود و توتي در آن شرايط سنگين و دشور توانست با ضربه «چيپ» خود ايتاليا را فيناليست كند. اما فينال براي آتزوري بسيار تلخ بود فرانسه در آخرين ثانيه ها توسط ترزه گه تمام دستاورد هاي ايتاليا را به آتش كشيد.

 

جالوروسي توسط قهرماني مانند كاپلو پس از يك دهه دوباره در كورس قهرماني قرار گرفت. اما شكست دربي رم آن هم در سه هفته مانده با اخر اسكودتو را به خانه لاتزيو برد. اما فصل بعد بازوبند كاپيتاني به توتي رسيد و يكي از بهترين دورانش را به سر برد ولي در ميانه هاي فصل  يك تصادف مي توانست او را خانه نشين كند. تو و نامزدش در حال سفر به خارج از شهر بودند كه بر اثر سرعت زياد به كنار جاده پرتاب شدند ولي در كمال شگفتي او دچار اسيب ديدگي نشد!

در هفته پاياني سال 2001 روياي توتي تحقق يافت و رم با فاصله اندكي نسبت به لاتزيو و يووه قهرمان شد.

توتي در اين دوران تنها به جام جهاني فكر مي كرد .

 توتی در جنگ با باجیو

از فرانچسكو پرسيده شد ايا روبرتو باجو استحقاق حضور در خط حمله ايتاليا را دارد و او با گستاخي تمام گفت:" من بسيار بهتر از او هستم و باجو حق ندارد جاي مرا اشغال كند!"(بسيار بسيار از خود متشكر!!)

اين گفته موجي از تنفر را به سوي كاپيتان رم روانه كرد. تارپاتوني تصميم اصلي را اتخاذ كرد او توتي را به جاي باجو به عنوان محور تيم قرار داد.(تراپ يكي از عاشقان توتي هست اين را نبايد فراموش كرد!) ايتاليا با بدرقه رسمي برلوسكوني به كره و ژاپن پرواز كرد. مرحله اول به لطف ضربه سر الكس و گل به مكزيك به سختي طي شد ولي در مرحله يك هشتم نهايي كره ناشناس با يك آسيايي روي سر مالديني ضربه سر زده تا ايتاليا پس از 36 سال بار ديگر در دام يك آسيايي گرفتار بشود گناه توتي(كه بدشانس بود!) زير سايه هجوم تبليغاتي رسانه هاي ايتاليا مبني بر خصومت داور با لاجوردي پوشان پاك شد.

 

توتي در بحران حاشيه

 

بمب خبري نقل و انتقالات اعلام علاقه برلوسكوني رئيس جاه طلب ميلان به در اختيار گرفتن توتي بود. او با يك اظهار نظر عجيب پايتخت را دگرگون كرد. فرانچسكو اعلام كرد در دوران حرفه اي آرزو داشت در تيمي بازي كند كه رياست آن به عهده برلوسكوني باشد اگرچه بعدا حرفش را با اين جمله كه شايد روزي برلوسكوني مدير رم شود و آرزوي من تحقق يابد اصلاح كرد.

شايد شايعه رفتن توتي به ميلان ناشي از آشنايي او با «ايلاري بلازي» بود. توتي دوست داشت كه به نامزدش كه در ميلان بود نزديك تر شود در هر صورت ملحق شدن او به روسونري ها با مشكل موجه شد.

در تابستان 2004 شايعات بسياري سر زبان ها افتاد مانند انتقال او به اينتر و رئال مادريد البته شايعه رفتن به رئال بسيار جدي شد حتي قرار بود كه او جانشين فيگو بشود و شماره 10 رئال را برتن كند. اما همه اين شايعات به بعد از يورو منتقل شد. در يورو ايتاليا به بزرگان حذف شده از جام پيوست و نتوانست از گروهش حتي صعود كند ولي فاجعه اصلي در بازي اول با دانمارك اتفاق افتاد زماني كه توتي به صورت بازيكن دانمارك آب دهانش را پرت كرد اين صحنه را تماشاگران و داور مسابقه نديدند ولي يك دوربين زرنگ اين صحنه را شكار كرد بو تحويل مقامات يوفا داد. سران اين اتحاديه توتي را از حضورد در سه مسابقه ديگر تيم ملي منع كردند.

اخرين حركت چشمگير توتي انتشار كتاب جوك  هايي است كه راجع به  خودش گفته(چه فداكار!) يان كتاب چندين بار چاپ شد و در راس پرفروش ترين ها قرار گرفت ولي او تمام عوايد اين كتاب را به كودكان بي سرپرست اختصاص داد كه مورد توجه بسياري قرار گرفته و همه او را براي انجام اين كار تشويق كردند.

دوشنبه 1385/12/21


بیوگرافی جان لوئجی بوفون

نوشته شده توسط علی کشوری در 10:32 بعد از ظهر | لینک

                                                   
                                                      Click to view

جان لوئيجي بوفون بهترين دروازه بان حال حاضر جهان سرانجام براي ماندن در يوونتوس قراردادي تا پايان ماه ژوئن سال 2008 امضا كرد و به اين ترتيب سنگربان شماره يك تيم ملي فوتبال ايتاليا مدت طولاني در موطن خود باقي مي ماند. به طور حتم اين بخش از معرفي بوفون هم خواندني است و هم هيجان انگيز! اين مطلب به قلم جان لوئيجي بوفون مي باشد... يك خانواده كاملاً ورزشي! بايد همه چيز را از روز اول شرح دهم. من متولد بيست و هشتم ژانويه سال 1978 در كارارا هستم. بايد بگويم كه در خانواده كاملاً علاقمند به ورزش و ورزشكار به دنيا آمدم. مادرم يعني ماريا استلا كه همانند من در كارارا به دنيا آمده يكي از قهرمانان پرتاب وزنه و پرتاب ديسك در رشته دووميداني است. او براي پرتاب وزنه ركوردي با 15 متر و 43 سانتي متر در اختيار دارد و 17 مقام قهرماني را در ليگ ايتاليا به خود اختصاص داده است و در رشته پرتاب ديسك نيز او در تيم ملي ايتاليا با 57 متر و 54 سانتي متر به عنوان يك ركوردگذار معرفي شد. در واقع مادر من در ايتاليا از اين نظر صاحب عنوان بود، او در 14 مي 1972 با ورزش حرفه اي خداحافظي كرد. اما پدرم يعني آدريانو متولد لاتيزانا از شهر اودينزه است. او نيز يك ورزشكار حرفه اي بود و همانند مادرم در رشته پرتاب وزنه و هم تيمي او در تيم ملي ايتاليا البته در دسته مردان! او داراي يك مقام دومي در رقابت هاي قهرماني در اروپاست و 15 بار نيز به تيم ملي ايتاليا دعوت شده است و در نهايت با عنوان سرگروهي آتزوريها از ورزش حرفه اي كناره گيري كرد و در حالي كه پروفسور فيزيك بود در دبيرستان مشغول به ادامه تدريس شد. اما من دو خواهر هم دارم كه البته هر دوي آنها بزرگتر از من هستند. جوئندالينا و رونيكا هر دو متولد شده در كارارا مثل من و مادرم. آنها عاشق بسكتبال هستند جوئندالينا عضو تيم ماته را در سري A1 و تيم ملي بسكتبال ايتاليا بوده كه با ماته را به يك مقام اولي در ليگ ايتاليا دست يافته است. ولي در مجموع من از همه آنها مقام هايم بيشتر است، زيرا ورزش را به صورت كاملاً حرفه اي دنبال مي كنم. هافبكي كه دروازه بان شد! به خاطر شرايط خاص خانوادگي و علاقه فراوانم به فوتبال پدرم تصميم گرفت در 6 سالگي مرا به يك مدرسه فوتبال بفرستد و به اين ترتيب من در يكي از بهترين مدارس فوتبال به نام " كانالتو" زيرنظر ليبروسالوتي كه خاطرات زيبايي از اين مربي دارم به آموزش فوتبال پرداختم آن هم با جديت مثال زدني و تشويق بسيار زياد خانواده ام. در هر حال با اشتياق فراواني كه داشتم خيلي زود به تيم پرتيكتا در كارارا پيوستم و زيرنظر مربياني همچون بوني، روزيني و آوالونه كه خيلي به من كمك كردند تمرين كردم. آنها مي گفتند من بيشتر به درد دفاع مي خورم و عده اي ديگر دروازه باني را برايم مفيد مي دانستند، اما بنا به خواسته يكي از مربيان و اغلب دوستانم در خط مياني مشغول به بازي شدم و اين موضوع براي بازيكن نوجواني مثل من اصلاً خوشايند نبود. اسطوره آن زمان من در خط مياني لوتار ماتئوس هافبك تيم ملي آلمان و به عقيده من او در دوره خود يكي از بهترين بازيكنان ميانه ميدان بود. بعد از مدتي از تيم پرتيكاتا جدا شدم و به پسكارا در شهر جنوا رفتم. در اولين مسابقه به عنوان هافبك در سن 10 سالگي در پيكار منتخب نوجوانان توسكاني با ونه تو به ميدان رفتم و سپس براي تشويق به استاديوم سن سيرو فرستاده شديم. يك اضطراب و هيجان باورنكردني بازي اينتر با ورونا در ليگ ايتاليا فصل 89-1988 كه با پيروزي يك بر صفر اينتر به پايان رسيد. گل اين مسابقه رابرتي به ثمر رساند و اين يك خاطره نه چندان بد برايم بود. سرانجام دروازه بان شدم! براي رسيدن به پست مورد نظرم خيلي زحمت كشيدم. به هيچ وجه نتوانستم خودم را قانع كنم كه در خط مياني بازي كنم و به همين خاطر به دنبال دروازه باني رفتم. افسانه آن روزهاي من كسي جز توماس انكونو دروازه بان بزرگ تيم ملي كامرون نبود. بازيهاي او مرا هيجان زده مي كرد انكونو به عنوان يك ستاره بزرگ در جام جهاني 1982 شناخته شد كه البته آن زمان من خيلي كوچك بودم. اما اوج هنر او در جام جهاني 1990 در ايتاليا بود. اولين مسابقه مقابل آرژانتين كه هرگز آن را از خاطرم نمي برد و سپس رسيدن به مرحله يك چهارم پاياني، بهترين بازي او در برابر انگلستان بود و مهار 2 ضربه پنالتي انگليس هاي بزرگ و مغرور! انكونو انگيزه هايم را براي دروازه بان شدن بيشتر كرد و در سن 12 سالگي به آنچه مي خواستم رسيدم. من براي اين كارم چند دليل داشتم. اول انتخاب خودم، دوم عشق به توماس انكونو و سوم به خاطر هم شباهت بودن نام فاميلي ام با لورنزو بوفون سنگربان بزرگ اينتر و ميلان! اما موضوع به همين جا ختم پيدا نكرد و من در عرض مدت 5 الي 6 ماه زيرنظر پيزه ريني مربي دروازه بانان بوناسكولو و آويرو مائكوني تحت تعليم قرار گرفتم. بايد اعتراف كنم، پدرم در اين راه خيلي كمكم كرد، او برنامه هايم را مرتب مي كرد و با مربيان در موردم صحبت مي كرد و اكثراً به خاطر احترام به پدرم كمك حال من مي شدند. حضور بازيها در 12 سالگي تبديل به يك دروازه بان خوب شدم و 3 تيم مطرح پارما، ميلان و بولونيا خواهان استخدامم شدند و اين يك لحظه رؤيايي براي من و اعضاي خانواده ام بود. به خاطر علاقه ام به ميلان تصميم گرفتم راهي اين تيم شوم زيرا در آن 2 بازيكن بزرگ هلندي همچون فان باستنف رودگوليت و... حضور داشتند، اما خانواده ام به پارما راي دادند زيرا اين تيم به منزل ما نزديك بود و در نهايت در سال 1991 و در سن 13 سلگي به اين تيم ملحق شدم در آنزمان پارما در سري B حضور داشت. در پارما 2 مربي هميشه در قلب من جاي دارند. اولي ارمزپولي مربي تيم با 300 بازي با پيراهن پارما و دومي ارمزفولوني مربي دروازه بان پارماكه از بزرگترين و تاثيرگذارترين مربيان در زندگي ام بودند. بعد از گذشت 6 ماه با پارما به سري A صعود كرديم. روزگار پركاري را با فوليوني سپري مي كردم و هر روز با پشتكار زياد و جديت فراوان تمرين كردم. بعد از صعود پارما به ليگ دسته اول ارمز پولي جاي خود را به راييتو داد. من در سن جواني دوستان خوبي پيدا كردم مثل مورلو، فالزيني، بارونه، فرانچسكيني و بره تي روز به روز به تيم بزرگسالان پارما نزديك تر شدم تا اين كه در سال 1995 و در سن 17 سالگي به تيم نويواسكالا پيوستم با بازيكناني نظير بوچي، گالي ويسنتا. اسكالا اوائل اصلاً اهميتي به من نمي داد، اما پس از حضور چند دقيقه اي در يك بازي دوستانه به او ثابت كردم مي توانم بيشتر در تركيب اصلي قرار بگيرم و البته اسكالا نيز از به خدمت گرفتن من ابراز رضايت كرد. او روزي به من گفت: ايمان دارم تو در آينده دروازه بان بزرگي مي شوي، پس بيشتر تمرين كن و كمتر وقت خود را بيهود بگذران! روزهاي طلايي آغاز شد به سفارش پدرم به دنبال شخصي مطمئن و با درايت براي سپردن برنامه هايم به او گشتم و به سراغ سيلوانو مارتينا رفتم. در 14 سالگي هم اين درخواست را از او كرده بودم ول يوي نپذيرفت و اذعان كرد كه هنوز خيلي جوانم ولي بعد از 3 سال كه دوباره اين پيشنهاد را به وي دادم خيلي سريع و با اشتياق پذيرفت. بعد از آن به دنبال جذب يك اسپانسر مالي گشتم. اول Uhisport كه كمپاني لوازم و پوشاك ورزشي بود را انتخاب كردم آنها 10 ميليون به من پيشنهاد دادند، ولي پس از مدتي با " puma" به توافق رسيدم كه از همه نظر براي من عالي بود و هر دو طرف از اين همكاري راضي و خوشحال بودند و فكر مي كنم آنها تا پايان دوران حرفه اي فوتبالم در كنارم باشند. در فصل 96-1995 در جام يوفا مقابل هالم استادس پوچي درون دروازه قرار گرفت. گالي به تيم لوكه زه ملحث شده بود اما براي يكشنبه بعد و بازي مقابل ميلان در 19 نوامبر 1995 دي پالما مربي دروازه بانان تيم به اسكالا مرا پيشنهاد داد. او اذعان كرد من در حال حاضر بهترين كانديدا براي اين پست هستم و سرانجام اسكالا مرا به جاي پوچي روانه زمين كرد. آن لحظه زيبا و هيجان انگيزه را هرگز فراموش نمي كنم. اولين حضور در سري A بالاخره روزي كه مي خواستم فرا رسيد و به سفارش دي پالما در يك ديدار بزرگ به ميدان رفتم. 19 نوابر 95 را براي هميشه در خاطرم حك كردم، در اين بازي بازيكنان بزرگ حضور داشتند و در پايان دو تيم به تساوي بدون گل رسيدند، خوشحال بودم كه در اولين بازي گلي دريافت نكردم، آن هم مقابل مهاجمان بزرگ ميلان! آرام آرام تغييراتي در پارما صورت گرفت، اسكالا رفت و به جاي او كارلو آنچلوتي آمد. جان فرانكوزولا نيز در نوامبر به چلسي رفت و به اين ترتيب پارما به نوعي خانه تكاني كرد. خاطرات زيبايي از آن فصل دارم. دوستان خوبي براي خودم پيدا كرده بودم، آپولوني، بناريوو، كاناوارو، تورام، دينوباجو، كريپا، استانيچ، كيه زا و كرسپو. در سال بعد مورد تاييد آنچلوتي قرار گرفتم و جانشين مناسبي براي لوكابوچي شدم. تيم قدرتمندي شده بوديم. همه چيز به خوبي پيش مي رفت. آدريانو(پدرم) مي گفت: هرگز تصور نمي كرد كه مرا در اين سطح از فوتبال ببيند، او هنوز هم اين حرف را در مهماني هاي خانوادگي و خودماني بر زبان مي آورد

 

یکشنبه 1385/12/20


اینم بیوگرافی کامل مالدینی ایتالیایی

نوشته شده توسط علی کشوری در 8:23 بعد از ظهر | لینک

مالدینی

اما مالديني چه کس

هر آنچه پائولو دارد: تولد 26/6/1968 محل تولد: ميلان

قد: 186 سانتي متر، وزن: 85 کيلو

اولين بازي رسمي با پيراهن ميلان: 20 ژانويه 1985 در سن 16 سالگي مقابل ادونيزه.

اولين بازي ملي: سال 1988 مقابل يوگسلاوي سابق

وضعيت تأهل: متأهل، داراي همسري ونزوئلائي به نام آدريان فوتسا و 2 فرزند به نام هاي کريستين و دانيل

اتومبيل موردعلاقه: فراري

درآمد خالص سالانه: 5/2 ميليون يورو

شيرين ترين خاطره ورزشي: فتح ليگ قهرمانان فصل 1994 همراه ميلان.

تلخ ترين خاطره ورزشي: شکست در فينال جام جهاني 1994 مقابل برزيل.

شيرين ترين خاطره زندگي: به دنيا آمدن اولين فرزندش(کريستين) و همچنين انجام اولين باي همراه با پيراهن ميلان.

تلخ ترين خاطره زندگي: مرگ پدربزرگش که به نوعي بزرگترين مشوقش محسوب مي شد.

بزرگترين آرزوي فعلي: فتح هفتمين جام ليگ قهرمانان همراه با ميلان و سعادت سلامتي اعضاي خانواده( البته محقق نشد!)

افتخارات مالديني: 7 اسکودتو(1988 و 1992و 1993و 1994و 1996و 1999و 2004) يک جام حذفي ايتاليا(2003) 4 سوپرکاپ ايتاليا(1994، 1993، 1996، 2004)، جام ليگ قهرمانان(1989و 1990و 1994و 2003)، 2 جام بين قاره اي:(1989و 1990)

افتخار شخصي: مرد سال فوتبال اروپا در سال 1994 از نگاه مجله ورلدساکر او در طول دوران حرفه اي خود 4 بار از زمين اخراج شد.

پائولو با وجود اشتياق زيادي که بري کسب موفقيت هاي ملي داشت در اين عرصه يک ناکام بزرگ به حساب مي آيد. شکست دردناک مقابل آرژانتين ماردونا، آن هم در ناپل ادامه پيدا کرد.( در آن سال اين منطقه اسطوره اي به نام مارادونا داشت، جنوبي ها به خاطر نفرت ديرينه از اهالي شمال خود را يک ايتاليايي ندانسته و به تشويق آرژانتين پرداختند) ايتالياي سوم جهان، در يورو 92 راه به جايي نبرد اما با پائولو به فينال جام جهاني 94 رسيد ولي شکستي ديگر باز هم در ضربات پنالتي رقم خورد. جالب آنکه زولا با پنالتي هدر داده يورو 96 باز هم کام مالديني را تلخ کرد. شکست در ضيافت پنالتي هاي فرنسه 98 و 20 ثانيه پاياني يورو 2000 و پرش يک اسيايي روي سر افسانه پير، تمام تلخکامي هاي مالديني است، اما چگونه پائولو از محلات قديمي شهر سربرآورد و تبديل به چهره اي ماندگار شد؟

پدر او يعني چزاره بزرگ به خوبي آن دوران را به ياد دارد: من و همسرم فرزندان زيادي داشتيم که از قضا همگي بسيار شلوغ و پر سر و صدا بودند. در اين ميان پائولو با آن چشم هاي براق چيز ديگري بود. او به هر وسيله اي براي خود توپ مي ساخت و وسايل خانه راه گريزي نداشتند. کنترل اين جمع ياغي بسيار دشوار بود. فقط يک چيز پائولو را آرام مي کرد: يکشنبه عصر و برنامه فوتبال ايتاليا!

اولين بازي که به طور واضح علاقه اش را به فوتبال نشان داد، هنگامي بود که من از گردش روزانه بازمي گشتم و او معصومانه به من نگاه کرد و گفت:" به يوونتوس و پائولو روسي علاقه مندم! صحبت او مرا کمي خشمگين کرد. در ايتاليا يک توريتني با يک ميلاني سازش نمي کند."

به هر حال پس از طي دوران کودکي علايق پائولو کوچک متوجه تيم پدرش شد. هنگام 15 سالگي اين نوجوان تصميم قطعي خود را گرفته بود. ترک مدرسه و حضور در تيم ميلانً مادر او به شدت مخالف اين قضيه بود اما چزاره که مي دانست پسرش چه پشتکاري دارد، نه نگفت. پائولو به تيم نوجوانان ميلان راه يافت. معلم او ليدهولم سوئدي بود. سرانجام لحظه موعود فرا رسيد. اندکي از آغاز سال نو گذشته بود. ميلان که تازه از سري(B) بازگشته بود، از وجود چند يار اصلي محروم بود. ليدهولم رو به پائو کرد و گفت:" براي بازي امشب روي تو حساب مي کنم!" ابتدا پائولوي جوان دست و پاي خود را گم کرد اما پس از مدتي با همان اعتماد به نفس هميشگي به درخواست مربي اش جواب مثبت داد. ادامه داستان را از زبان خود او مي شنويم:

کمي اضطراب داشتم. آن زمان ميلان مدافعاني چون باره سي را در اختيار داشت. هرگز تصور نمي کردم روزي به عنوان جايگزين او مطرح شوم. با اين وجود وانمود کردم که تحت تأثير قرار نگرفته ام. قبل از شروع ديدار، ليدهولم دست خود را روي شانه هاي من گذاشت و بزرگترين نصيحتي که در زندگي ام شنيده ام، به من گفت: برو بازي خودت را انجام بده و از هيچ چيز نترس!... بازي فوق العاده اي بود. نمره قبولي گرفتم. وقتي شب به خانه بازگشتم از شدت خوشحالي تا صبح خوابم نبرد. از آن روز به بعد سعي کردم هميشه عاشق ميلان باشم. خوشحالم که هنوز پس از گذراندن 20 سال زندگي با اين پيراهن، هر روز به عشق آن از خواب برمي خيزم.

پائولو چه دارد که ديگران فاقد آن هستند؟ پول زياد؟ چهره جذاب؟ ارتباطات فوتبالي؟ هر سه؟ اما هيچ کدام از اينها دلايل موردنظر نيستند. به اعتقاد پائولو، او تنها صادقانه براي تيمش تلاش کرده و مردم اين کوشش ها را ديده اند سپس به اين دليل، چنين محبوبيت افسانه اي بين مردم کسب کرده است. او فلسفه زندگي خود را اينگونه بيان مي کند:" کار و تلاش در اولويت اول من قرار دارد و پس از آن روي حرفه خود متمرکز مي شوم." ميلان رويايي دهه 90، عمده خاطرات او را تشکيل مي دهد. بهترين بازي هاي او در سال 1992 رقم خورد. مالديني نقش يک مدافع چپ را به خوبي ايفا مي کرد. از آن تيم، فان باستن مرد ايده آل پائولو است.

ديگر بازيکن مورد علاقه اش رودگوليت بود. کسي که ضربات سرش مالديني را ديوانه کرده بود. پائولو کم کم تبديل به افسانه مي شد.

دوران پس از بيماري

با آمدن زاکه روني اختيار عمل مالديني بيشتر شد. ميلان جديد اسکودتو را فتح کرد. اين اولين باري بود که مالديني به عنوان کاپيتان اسکودتو را فتح مي کرد.

زاکه به عنوان اينتري اصيل همواره مالديني را تحسين مي کرد: او رهبر تيم من بود. هواداران واقعاً او را مي پرستيدند. افتخار مي کنم که مربي او بودم. مالديني پي درپي قرارداد خود را تمديد مي کرد. واقعيت زندگي اين است. او هرگز سرمبلغ قرارداد چانه نزده هر چند بيشترين پول را دريافت کرده است.

جورجيو آرماني سال 1994 مالديني را به تبليغ آخرين محصولاتش فرا خواند اما 5 سال بعد، تصميم گرفت به نوع ديگري از اين مرد ستايش کند. آرماني گفت: پائولو زيباترين فرد براي پوشيدن بهترين لباس ها است که البته قبل از آن يک انسان نمونه است.

هرگز نديدم او به خود مغرور شده يا حرکت ناپسندي از خود بروز دهد. در آن سالها مالديني يکي از معدود اخراج هاي دوران فوتبال خود را تجربه کرد. اين مرد با چند تزلزل کوچک در نوع بازي، باعث بلندشدن سر و صداي حاشيه سازان شد. آنها ادعا مي کردند چزاره و پائولو به واسطه ارتباط خوبي که با مافياي فوتبال دارند همواره در متن حضور دارند! چندي بعد روبرتو بکاتيني يکي از مشهورترين ورزشي نويسان ايتاليا جوابيه اي به اين مضمون داد: اگر مالديني ها مافيايي باشند پس فوتبال ما تمام دارايي هاي خود را مديون اين دسته است!

غروب افسانه آغاز مي شود

به دوره حاضر مي رسيم پائولو، بعد از آنکه رکورد بيشترين تعداد بازي ملي در ايتاليا را از آن خود نمود، اين افتخار را تا مدت محدود در سطح جهان نيز در اختيار داشت. جام جهاني 2002 آغاز شده بود و کاپيتان قصد داشت در چهارمين جام خود عنوان جالب توجهي کسب کند اما به طور واضح از توان درخشش تهي شده بود. بازي مقابل ميزبان و اشتباهات داوري تنها بهانه بود، بهانه اي که ايتاليايي ها را از فکرکردن به اشتباه مالديني دوست داشتني، فارغ مي کرد، آنها نمي خواستند سقوط قهرمان خود را مشاهده کنند.

خبر و تيتر روز بعد، مطبوعات ايتاليا را ترکاند. مالديني از تيم ملي خداحافظي کرد! التماس و خواهش به سوي او روانه شد اما همان طور که مالديني يک بار تصميم گرفت فوتباليست شود و بهترين شد. حالا نيز مي خواست اين قضيه را پايان دهد که داد. او راجع به اتخاذ تصميمش گفت:" احساس کردم توانايي ادامه دادن را ندارم. من عمري در تيم ملي بودم و به افتخار بزرگي نرسيدم، تا کي مي توانستم تيم ملي را با خود به ذلت ببرم؟ اما کاپيتان در اولدترافورد ليگ قهرمانان را بالاي سر برد تا ناکامي تيم ملي را جبران نمايد. اسکودتو فصل 2004 بار ديگر از آن ميلان شد. ژانويه 2005 از راه رسيد و مالديني در بيستمين روز آن ماه، بيستمين سالگرد حضور در ميلان را جشن گرفت. نامش مالديني است و لقبش مترادف با افتخاري تمام نشدني. اما سال 2005 سالي بدون افتخار بود. نائب قهرماني در سري آ به همراه ليگ قهرمانان فصلي که هيچ دستاوردي براي کاپيتان نداشت.

بازيکنان رويايي مالديني

دروازه بان: والتر زنگا

مدافعين: فرانکو باره سي- فرديناند- روبرتو کارلوس- آلساندرو نستا

هافبک ها: مارادونا- زيدان- فيگو- ديميتريو آلبرتيني

مهاجمين: فان باستن- گوليت- رونالدو

مربي ايده آل: فابيو کاپلو

رئيس باشگاه موردنظر کاپيتان: سيلويو برلوسکوني

آمار مالديني:

نخستين رقابت اروپايي: 8/9/1985مقابل اوسر که به پيروزي 3 بر يک ميلان انجاميد.

اولين بازي در کوپا ايتاليا: 21/8/1985

در تساوي 2 بر 2 مقابل جنوب جنوا.

برد تاريخي يک عاشق

مالديني ديگر به سبک دوران جواني ميلان را(MELOVE) نمي دانست اما در يکي از تاريخي ترين بردهاي دربي ميلانو با 6 گل شاهد خردشدن همسايه بود. عطش تهاجمي بهترين مدافع چپ فوتبال ايتاليا سيري ناپذير بود. مالديني ادعا مي کند حتي پس از اين پيروزي نيز از خود بي خود نشده است. به طور کلي پائولو عليرغم اينکه آدمي احساساتي است اما در نوع عکس العمل هايش وسواس زيادي دارد. کمتر کسي خوشحالي مفرط يا ناراحتي شديد پائولو را در چهره اش خوانده است. برد فصل 2001 مي توانست مرهمي بر زخمهاي بي پايان مالديني در رده ملي باشد. شکست در فينال يورو 2000 براي کاپيتان تيم ملي بسيار گران تمام شد. او با يادآوري اين خاطرات گفت: در آغاز جام کمتر کسي روي موفقيت ايتاليا حساب مي کرد اما ما کم کم،" چهره" يک مدعي را به خود گرفتيم. در بازي نيمه نهايي مقابل ميزبان خوش شانس بوديم. اين بار پنالتي ها به دادمان رسيد. من پنالتي خود را در حساس ترين مقطع از دست دادم اما خوشبختانه هلند آنقدر خرابکاري کرده بود که خللي به پيروزي ما وارد نشد و به فينال رسيديم تا دقيقه 93 پيروز بوديم.

براي اولين بار در طول عمر خود قبل از سوت پايان تصور به دست گرفتن جام به سرم افتاد و همين موضوع تاوان سختي به دنبال داشت. در پايان بازي حتي ناي بلندشدن از زمين را نداشتم. تصميم بدتر چند روز بعد گرفته شد که بدترين ضربه بود: اخراج دينوزوف!

او مربي بزرگي بود. گمان مي کنم برلوسکوني در اين امر دخالت داشت. هيچ کس به ترکيب يک تيم موفق دست نمي زند. اگر احساس مالديني نسبت به زوف اينگونه است، در مورد پدرش از اين نيز شديدتر است. پدر و پسر اواخر فصل 2001 در ميلان بار ديگر به هم رسيدند. مالديني احساس مي کرد بازيکنان ميلان به خاطر او به چزاره احترام مي گذاشتند. او به خاطره اي اشاره کرد: هنگامي که چزاره مربي تيم ملي بود، بازيکنان در غياب من او را تمسخر مي کردند. من متوجه اين امر مي شدم اما به روي خود نمي آوردم. تيم سبک آشکارا مرا آزار مي داد. احترام هر شخص در وهله اول بايد ناشي از رفتارهاي خود او باشد نه عوامل بيروني. سرمربيگري چزاره در ميلان دوام زيادي نداشت. مالديني کم کم به فکر خروج از ديدارهاي ملي بود اما تصميم گرفت جام جهاني 2002 را به عنوان آخرين آزمون ملي خود با موفقيت پشت سر بگذارد، هر چند اين رويا سرابي بيش نبود.

روش کلیک کن!!!

جمعه 1385/12/18


مطالبی جالب از کریست رونالدوی پرتغالی

نوشته شده توسط علی کشوری در 0:40 قبل از ظهر | لینک

کریستیانو رونالدو؛ شادی و شیطنت در فوتبال و زندگی
ستاره خندان و شاد در لباس سرخ شیاطین چندان باور پذیر به نظر نمی رسد اما وقتی که کریستیانو رونالدو را در میانه زمین می بینید که یا قامت باریک و بلند خود مقابل بازیکن حریف خم شده و توپ را مانند دستمال جادوگرها غیب می کند و از پشت سرش در می آورد نه تنها شیطان است بلکه لقب اختصاصی اش یعنی « شیطان قاتل » هم برازنده اش است.
فوتبالیست 20 ساله و اولین پرتغالی منچستر یونایتد و تک خال تیم ملی در کنار غولی مانند فیگو و البته دکو به شمار می رود و فرگوسن و اسکولاری چنان دلبسته اش هستند که او را نه مثل یک ستاره تیم بلکه به عنوان فرزند دردانه خود نوازش می کنند. ماجراهایجدید جوان خوش سیما و تا حدودی خبیث منچسترزندگی اور را پر کرده است. البته قسمت اصلی زندگی او متعلق به دردسرهایش است و گویا نحسی نام رونالدو به او هم سرایت کرده است!
کابوس آرسنال و ملکه زیبایی همشهری
موتورسیکلت بی ام و 1200 مانند هیولایی خزنده روی تپه های شنی بالا و پایین می پرد و کریستیانو برهنه با یک شلوارک قرمز و خاکستری و صندل به زحمت آن را هدایت می کند. جزیره پورتو سانتو پاتوق محبوب او از دوران نوجوانی است.
یک نکته قابل ذکر است این که رونالدو پرتغالی برخلاف اغلب ستارگان پرحاشیه و به خصوص هم نام برزیلی اش اصلا دم به تله نمی دهد و اهل نامزدی و ازدواج و حتی وعده و قول و قرار با کسی نیست. البته
کریستیانو کم سن تر از آن است که درگیر ازدواج و طلاق باشد اما در حد معمول هم دلش را پیش کسی گرو نمی گذارد. اگر رسوایی های هر از گاهی در صدر اخبار رسانه نبود این توهم پیش می آمد که او پسری تارک دنیاست!

مارینا رودریگوئز هم حلی رونالدو که سر و سری با او پیدا کرده بود می گوید: این ناجنس چنان ظاهر معصوم و رفتار بانشاط و کودکانه ای دارد که ادم خجالت می کشد برایش تله بگذارد یا از او تعهدی بخواهد. بدتر از همه این که مدام مراقب است و از دست دهتران هوادار خود فرار می کند و می گوید آنها زندگی را به جهنم تبدیل می کنند.
در بازی های منچستر مقابل آرسنال حضور او اهمیتی حیاتی دارد و به وقل گری نویل انگار با ارسنالی هعا خصومت شخصی دارد چون مقابل انها استعداد مضاعفی نشان می دهد
.
ترمیناتور با سوزوکی
پس از قرارداد 20 میلیون دلاری و تضمین شده تا سال 2008 او حالا هفته ای 32 هزار دلار پول تو جیبی از پاپا فرگی خود می گیرد و کلکسیون اتومبیل های اسپرت و کت و شلوارهای گرانقیمت در کنار درامد تبلیغاتی اش بهشتی زمینی برای او ساخته اند.
در یکی از فیلم های تبلیغاتی اش اتومبیل او به یک گروه در حال بازی فوتبال در خیابان بر می خورد و توپ انها به سوی جایگاه راننده پرتاب می شود. در این لحظه کریستیانو در نمایی جذاب و هیجان انگیز مانند ترمیناتور از اتومبیل خود خارج می شود!

او برای یک کودک 11 ساله اندونزیایی و پدرش تسهیلات تماشای مسابقه مقدماتی جام جهانی خود را با پرداخت کلیه هزینه ها فراهم و هم تیمی هایش را هم تشویق کرده تا برای انها در اندونزی خانه ای بخرند. علاوه بر شهرت ملی و باشگاهی لقب جذاب ترین بازیکن تیم ملی پرتغال و رقیب اصلی سوپراستاریهایی چون بکهام در عرصه تبلیغات و همچنین یکی از داغ ترین سوژه های خبری شرط بندی و تبلیغ تجاری در جام جهانی آلمان را به خود اختصاص داده است.
پشت این چهره کودکانه و جذاب شخصیتی دوگانه با نیکی و بدی پنهان است گویا رونالدو ان قدرها هم خبیث نیست و فقط حواس جمع و فرصت طلب است مگر این اولین توانایی یک ستاره فوتبال به شمار نمی رود؟؟